59832b0895e34 1 - بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»
اشتراک

بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

نویسنده: میلاد تاریخ: دسته بندی: فیلم

اپيزود سوم از فصل هفتم سريال «بازي تاج و تخت»، بهترين اپيزود کُل سريال نيست اما ميتوان آن را جزو بهترين‌ها دانست. با دانستن اينکه پايان سريال در همين نزديکي‌ست، سريال شتاب حرکت جديدي را براي خود پيدا کرده است، شتابي که براي ضربات نهايي سريال مناسب است. ارتش‌ها در حال حرکت هستند، خيانت‌هاي زيادي در حال وقوع است و شخصيت‌هاي مهمي مانند کبوتر در حال پر کشيدن هستند.

598329fae4004 - بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

در فصل‌هاي نخست بود که از جُرج آر. آر. مارتين، نويسنده رُمانِ سريال، پرسيده شد که گستردگي جهان «وستروس» تا چه اندازه است؛ او در پاسخ آن را متشابه با اندازه آمريکاي جنوبي دانست و از گستردگي بيش از حد آن گفت. اين موضوع در فصل‌هاي نخست بسيار حائز اهميت بود؛ به طور مثال اگر کرکتري از شمال و «ديوار» به سمت جنوب، و «مقر پادشاهي» حرکت ميکرد، چند اپيزودي طول ميکشيد. مثال بهتر براي درک اين موضوع قيام «دنريس» و حرکت او به سمت جنوب است که شش فصلي به طول انجاميد! اما رفته رفته اين امر اهميت کمتري پيدا کرد؛ «مليساندرا» و لُرد «واريس» در يک چشم بهم زدن از اينجا به آنجا ميرفتند و «استنيس» در قالب يک اپيزود به «بانک آهنين» در «وسوس» ميرفت و برميگشت. حال ديگر بهتر است بگوييم زمان و مسافت ديگر در «بازي تاج و تخت» اهميتي ندارد. البته اين موضوع زياد هم غيرعقلاني نيست؛ هر چه نباشد تنها يک فصل و نيم ديگر از سريال باقي مانده که تعداد اپيزودهاي کمتري هم نسبت به فصول قبلي دارد. به ياد دارم که در فصل نخست سريال «۲۴»، يک اپيزود کامل به سفر برون شهري کرکترها اختصاص مي‌يافت. البته با توجه به نام اين سريال، انتظار ديگري هم از آن نميرفت. در هر صورت، منظور من اين است که سريال با اين شتاب، جان ديگري گرفته است و اين تقريبا يک امتياز مثبت محسوب ميشود. چون ديگر به مانند فصل‌هاي ۱۰ قسمتي سريال شاهد زمينه چيني‌هاي متعدد براي يک خط داستاني نيستيم و در اينجا همه نزديک به هم هستند و لزوم به نزديک‌تر کردن ندارند.

همچنین بخوانید:

بررسی قسمت اول فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

بررسی قسمت دوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

59832a6e22a7d - بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

در «عدالت ملکه» که عنوان سومين اپيزود از فصل هفتم سريال محبوب ماست، «جان اسنو» به «دراگون استون» و ديدار عمه (!) خود ميرود، ارتش «آنساليدها» براي فتح خانه «لنيسترها» عازم «کسترلي راک» ميشود و ارتش «لنيسترها» هم در يک حرکت سورپرايزکننده به «هايگاردن» ميروند و يک خاندان ديگر را براي هميشه از صفحه روزگار محو ميکند. جالب اينجاست ما براي اولين بار در اين اپيزود است که شاهد قلعه‌هاي «کسترلي راک» و «هايگاردن» هستيم که بارها و بارها در فصول قبل چيزهاي بسياري در موردشان شنيده بوديم و اين به نظر کافي نيست! اميدوارم در آينده چيزهاي بيشتري از اين دو قلعه ببينيم. «بازي تاج و تخت» با ايمان و صبر ما، بينندگان، به اين سريال بزرگ تبديل شده است و اين دو فصل آخر به نظر نتيجه و پاداش صبوري ماست؛ مانند آن است که ما تکليف‌هاي مدرسه‌ را انجام داده باشيم و معلمان با يک برچسب صدآفرين (!)، به ما جايزه‌اي بدهد. درست است که در نگاه اول برچسب صدآفرين، دست‌آورد بزرگي نيست اما هر چه هست، براي يک بچه کافي است. «بازي تاج و تخت» هم دقيقا با اين دو فصل يک «برچسب صدآفرين» به بينندگان ميدهد و صدالبته که نميخواهد آن‌ها را زيادي خندان کند.

59832acfd55ca - بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

اما در مورد داستان اين اپيزود، «عدالت ملکه» را بهتر است با «سِرسي» شروع کنيم که به عقيده خيلي‌ها يکي از پخته‌ترين کرکترهاي «بازي تاج و تخت» است. «عدالت ملکه» روي جديدي از ملکه هفت اقليم (!) را به ما نشان ميدهد؛ زني قدرتمند که زرهش به اندازه‌اي ضخيم شده که ديگر باکي براي فاش کردن تاريک‌ترين رازهاي خود ندارد و در را به روي خدمتکار خود باز ميکند تا او و برادرش را در بستر يکديگر ببيند. بله اين ديگر کار بسيار بزرگي براي يک ملکه نيست.

هر چه نباشد او زني است که در يک سيستمي پرورش يافته که کارش تحقير، مجازات و کوچک کردن جنسيت زن است. اما همچنين او زني است به باهوشي پدرش، به شجاعي برادرش و  به شيطان صفتي فرزند اولش! جداي از خصوصيات و ويژگي‌هاي شخصيت «سِرسي»، اجراي خانم «لينا هدي» چيز ديگري است. او به حدي اين نقش را زيبا ايفا ميکند که انگار روح و وجود وي با «سِرسي» خو گرفته است و جزو جداناپذير او شده است. بايد از «سِرسي» يک تشکر ويژه هم بکنيم که بالاخره داستان نامنظم «دورن» را به يک سرانجام رساند. داستاني که تا اندازه زيادي در فصل پنجم بد شروع شد، و واکنش و بازخوردهاي منفي را از سمت بينندگان به همراه داشت. البته ادامه اين خط داستاني هم چنان آش دهن سوزي نبود و شايد آن را يکي از ضعيف‌ترين خط داستان‌هاي سريال به شمار آورد. «الريا» و تنها دخترش به زنجير بسته شده و در اين زمان است که «سِرسي» بوسه‌اي از طعمِ مرگ را بر لبان دختر «دورني» ميزند. «عدالت ملکه» يا شايد هم «انتقام ملکه» کاملا مختص به «سِرسي» است! درست که تنها دختر او صدها مايل دور از وي مُرده اما حال انتقام او بسيار دلپذيرتر است؛ «الريا» بايستي شاهد مرگ تک دخترش در يک قدمي خود باشد. بله، انتقام چيز شيريني است. شايد بعضي‌ها انتقامِ «سِرسي» را قبول نداشته باشند، اما مگر همين شما نبوديد که از نابودي خاندان «فِري» به دست «آريا» خوشحال شديد؟ «آريا» اينکار را براي برادر و مادر کُشته شده خود انجام داده بود. حال چه شده؟ «سِرسي» حق يک انتقام حسابي براي دخترک خود را ندارد؟ درک عطش «سِرسي» براي انتقام کار آساني است. حتي ميتوان اين انتقام را مورد ستايش و تحسين قرار داد. حال اگر با اين دلايل هم اينکار را «سِرسي» را قبول نکرده باشيد، بايستي به حرفاي «جيمي» مراجعه کنيد؛ همه اين خون و خون‌ريزي‌ها اهميت ندارد چون «سِرسي» در تلاش براي ايجاد قلمرويي در صلح و آرامش است.

59832b0895e34 - بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

بخش بعدي مربوط به «سانسا» ست؛ در اين اپيزود مشاهده ميشود که «سانسا» همانند «سِرسي» از پدر خود چيزهاي زيادي را براي مديريت قلمرو ياد گرفته است. او بسيار شبيه به پدر خود شده و براي آينده «وينترفل» برنامه‌ريزي‌هاي دقيقي را انجام ميدهد. حضور «پيتر بيليش» به مانند هميشه جذاب و نگران‌کننده است؛ او مردي عوضي و فرصت‌طلب است که «سانسا» را به دستان حرامزاده‌اي چون «رمزي» تحويل داده بود. اما او همچنين مردي است که در شرايط سخت زنده مانده در حاليکه اطرافيانش يک به يک کشته شده‌اند. برخلاف «دنريس»، او حاضر است تا همه چيز و همه کس را به باد دهد تا روزي به روي تخت آهنين، حتي بعنوان پادشاهِ خاکسترها، بنشيند؛ البته پادشاهِ خاکسترها شدن هم براي او يک فرصت است چرا که ميتواند دنيايي را از نو و طبق ميل خود بسازد.

59832ba67101b - بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

«عدالت ملکه» حاوي بسياري از اولين‌ها و ديدارهاي دوباره بود. «برن»، تنها پسر خوني «نِد استارک» بزرگ به زادگاه خود برميگردد و با «سانسا» رو در رو ميشود. ملاقاتي که بايستي گرم و دلنشين (!) از آب درمي‌آمد، به مانند ملاقات «سانسا» و «جان»، ناگهان به يک ملاقات سرد و خشک تبديل ميشود که البته اين سردي از جانب «برن» ميباشد. او ديگر آن پسرکِ نازک نارنجي نيست که تنها سرگرمي و شايد بزرگترين خشنودي‌اش بالا رفتن از يک ديوار باشد؛ او «کلاغ سه چشم» است و ديگر نيازي به بالا رفتن از جايي ندارد. او ميتواند به هر کجا که ميخواهد، پرواز کند و سرک بکشد. به نظرم «کلاغ سه چشم» بودن بدان معناست که ديگر ارتباطات خانوادگي نبايست معنايي براي فرد داشته باشد. نبايد به خواهرت از بدترين شب عمرش و کسي که به وي تجاوز کرده است بگويي! بله شايد تو قدرتمند شده باشي، اما لزوم ندارد با اين قدرت براي خود شوآف کني. در هر صورت يک تجديد ديدار فوق العاده ضايعي بين اين دو صورت ميگيرد. همچنين سريال به يکي از سوالات طرفداران پاسخ ميدهد که آيا در صورت بازگشت «برن»، «وينترفِل» به او ميرسد يا خير؟ خود «برن» از رهبري «وينترفل» انصراف ميدهد چرا که هدف بزرگتري را بايستي دنبال کند. وي همچنين سراغ «جان» را ميگيرد. اما موضوع بحث آن‌ها چه خواهد بود؟ بله، احتمالا در مورد هويت نيمه «استارک»- نيمه «تارگرين» اوست.

59832c17e5f4b - بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

خب حرف از حرامزاده‌ دوست داشتني شمال شد؛ «جان اسنو» و «دنريس تارگرين»، دو تا از محبوب‌ترين، قوي‌ترين و رنج‌ديده ترين کرکترهاي سريال براي بار نخست با يکديگر ملاقات ميکنند. در ابتدا «حرامزاده وينترفل» با «کوتوله کسترلي راک» ديدار ميکند که ديداري بس راضي کننده است. «جان» از اين ميگويد که او يک «استارک» نيست و دقيقا در همين لحظه يک اژدها از بالا سر او رد ميشود. اژدها به او يادآور ميشود که بله او يک «استارک» نيست. بهتر است قبل از پرداختن به ملاقات اين دو پرانتزي باز کنيم و به مکالمه «واريس» و «مليساندرا» نگاهي بيندازيم؛ جملاتي که بين اين دو رد و بدل ميشود فوق العاده است و گاها هيجان انگيز! اين دو که براي آباداني کشورهاي خود و همچنين مقابله با دشمن اصلي، همه مهره‌ها را به سمت يکديگر کشيده‌اند، حال از سرنوشت يکديگر آگاه ميشوند. «بانوي سرخ» ادعا ميکند که او يکبار ديگر به «وستروس» بازخواهد گشت و نه در «اِسوس» بلکه در «وستروس» خواهد مُرد. سرنوشتي که دقيقا براي لُرد «واريس» هم اتفاق خواهد افتاد. بازگشت براي بار ديگر اشاره به ملاقات «مليساندرا» و «آريا» در فصول قبل دارد که در آن «مليساندرا» به دخترک مبارز ما قول ديدار دوباره را ميدهد. «واريس» هم که در فصل گذشته توسط يک «بانوي سرخ» ديگر به حد مرگ ترسانده شده بود، بار ديگر تنش به لرزه در مي‌آيد. شايد با مرگ او بفهميم که چه چيزهايي را در کودکي و درون شعله‌ها ديده بود. احتمالا نحوه مرگ خود را ! اما اميدوارم براي يکبار هم که شده پيشگويي‌ها درست از آب درنيايد و اين شخصيت خوب از داستان حذف نشود.

59832c4b7a0c1 - بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

«سموئل تارلي» که براي مدت زيادي، يکي از غيرقابل تحمل‌ترين شخصيت‌هاي سريال براي من شده بود، کم کم دارد دوست داشتني ميشود. دوست داشتن يک شخصيت در اين سريال که پُر از شخصيت‌هايي است که علاقه و دوست داشتن شما را ميخواهند، کار سختي است. البته به نظر ميرسد «تارلي» جوان با درمان کردن سِر «جوراه» از داستان اصلي دور شده باشد. ولي در هر صورت ماجراجويي او در «هاگوارتز»، ببخشيد «سيتادل»، تا به اينجاي کار جالب و سرگرم‌کننده بوده است. ديدار «سموئل» و «جوراه» نمونه کوچکي از ديدار «جان» و «دنريس» است که احتمالا براي آينده اين دو رهبر مفيد باشيد؛ اين ديدار را ميتوان به اپيزودهاي کراس‌آور دو سريال «فلش»-«ارو» تشبيه کرد که نمونه کوچيکي از فيلم «بتمن عليه سوپرمن» بوده‌اند. البته «گات» کجا و اين دو سريال کجا! مقصد «جوراه» دوست داشتني هم که مشخص است: «دراگون استون» و در کنار ملکه خود!

59832ca373348 - بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

همه ما دوست داريم که قهرمان‌هاي مورد علاقه‌مان، بهترين دوست‌هاي يکديگر باشند يا با يکديگر رابطه داشته باشند؛ براي همين است که ما از تماشاي «انتقام جويان» لذت ميبريم و از زد و خورد آن‌ها با بيگانگان در نيويورک سيتي به وجد مي‌آييم. اما هم تيم بودن کرکترهاي مورد علاقه‌مان کافي نيست. آنها بايستي فضايي را ايجاد کنند تا ما احساس يکي بودن را داشته باشيم و از بودن در کنارشان لذت ببريم. متحد شدن خوبان هم هميشه‌ي خدا لذت بخش نبوده و نيست و گاها براي خود من خسته کننده به نظر ميرسد. براي همين است که من ديدار نخست «يخ» و «آتش» را دوست داشتم که حس سردي و خشکي داشت. هيچکدام از اين دو يکديگر را تحويل نگرفتند و حتي تا مرز زنداني شدن «جان» هم پيش رفتند. همه ما شاهد قسمت مهمي از زندگي اين دو بوده‌ايم و شاهد اين بوديم که از هيچ به «مادر اژدهايان» و «شاه شمال» تبديل شدند. شايد خود آن‌ها هم ندانند اما «دنريس» و «جان اسنو» چيزهاي مشترک زيادي با يکديگر دارند؛ آن‌ها هميشه مورد تنفر اطرافيان خود بوده‌اند، در ابتدا چيزي نداشتند، مورد خيانت افراد خود قرار گرفته‌اند و حتي يک رابطه خوني با يکديگر دارند که اميدواريم «برن» آن را در اين فصل به آن‌ها اطلاع دهد. يا شايد هم بهتر است از اين موضوع چيزي نگويد… سردي ملاقات اين دو واقعا تماشايي است. «جان» نميخواهد زانو بزند، «دنريس» هم به ارتش مُردگان و «شاه شب» باوري ندارد. «تيريون» هم در اين وسط ميخواهد کاري انجام دهد، اما کنار هم نگه‌داشتن «يخ» و «آتش» کار يک نفر نيست. البته بايد حق را به آن‌ها بدهيم؛ زندگي فعلي‌شان بسيار با يکديگر تفاوت دارد. «دنريس» در جنگ براي بُردن هفت اقليم است ولي «جان» هدف بزرگتري را دنبال ميکند و براي بقاي بشريت تلاش ميکند. دو تا از محبوب‌ترين کرکترهاي سريال با يکديگر ملاقات کرده‌اند، و خدا، مگر از اين بدتر هم ميشود. ديدار اين دو نکات زيادي دارد اما مهمترين آن‌ها، عدم تطابق دو تا از قهرمان‌هاي سريال است که فرض ميشد در همان دقيقه اول با يکديگر يار جون جوني بشوند. بله، در «بازي تاج و تخت» قضيه فرق ميکند و به اين سادگي نيست. با اين حال، با پادرمياني‌هاي سِر «داوس» و «تيريون»، بالاخره ملکه با شاه شمال به توافقي ميرسد. درست است هنوز اين دو با هم دوست نشده‌اند، اما اين هم براي خود يک شروعي است. با زنداني شدن، کشته شدن و شکنجه شدن قسمت اعظمي از متحدين «دنريس»، به نظر يک متحد قوي در شمال گزينه خوبي براي نبردهاي پيشروي باشد. با وجود اينکه اين متحد، دشمني بزرگتر از خاندان «لنيستر» را براي مبارزه انتخاب کرده است!

59832d7be7ead - بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»

قسمت پاياني فصل ششم را به ياد داريد؟ زماني که لُرد «واريس» با يک ورود خفن، از «آتش و خون» و انتقام براي از دست رفتگان خاندان‌هاي بزرگي چون «مارتل» و «تايرل» گفت؟ همه، از جمله من و شما با خود گفتيم که: پسر، «دنريس» فصل بعد ميترکونه! ولي اکنون به اوضاع او بنگريد. نکته سورپرايزکننده «بازي تاج و تخت»، آماده بودن بيش از حد «سِرسي» براي جنگ با «دنريس» است. نصف ارتش، مخصوصا نيروهاي دريايي «دنريس» نابوده شده و همينطور خاندان‌هاي «گريجوي» و «مارتل» در حال نابودي کامل هستند. ارتش «آنساليد»ها که با خيال خود قلعه «کسترلي راک» را فتح کرده، با تله روبرو ميشود و ارتش اصلي «لنيسترها» به رهبري «جيمي»، «رانديل تارلي» و «بران»، خاندان «تايرل»ها را از صفحه روزگار محو ميکنند و يک متحد باهوش ديگر «دنريس» را به کشتن ميدهند. البته بر خلاف «گريجوي» و «مارتل»، خداحافظي بانو «النا» شاهکاري در نوع خودش است. «جيمي» که نسبت به قبل آدم دوست داشتني‌تري شده، درصدد است تا با سمي کار «ليدي تايرل» را تمام ميکند اما در همان واپسين لحظات، اين بانوي باهوش به مرگ «جافري»، فرزند «جيمي» و «سِرسي» اعتراف ميکند. و چه صحنه‌اي! نفرتي که ديگر نميتوان کاري در مورد آن انجام بدهي. «اُلنا» با گفتن اينکه يکي از اعضاي «گارد پادشاهي» نتوانست راهي براي نجات دادن پسر خود پيدا کند، خشم «جيمي» را دو برابر ميکند. «بازي تاج و تخت» صحنه‌هاي مرگ شاهکاري را خلق کرده است؛ از گردن زدن «ادارد استارک» گرفته، تا تير خوردن «تايوين لنيستر» در دستشويي! اما اين چيز ديگري است و قابل مقايسه با آن سکانس‌هاي هزينه بر نيست. در همينجا بايستي از بانو «دايانا ريگ» و اجراي زيبايشان براي اين نقش تشکر کنيم؛ او نقش زني را ايفا کرد که بجاي خنجر از زبان تند و قاطعش استفاده ميکرد و با همين سخنان مردان بسيار بزرگي را از پاي انداخت. درست است که «ليدي تايرل» خانواده، خاندان، قلعه و تمام زندگي خود را از دست داد اما برنده بازي تاج و تخت اين هفته، او بود. با اين بخش بررسي اين هفته از فصل هفتم «بازي تاج و تخت» هم به پايان ميرسد.


دسترسی آسان به این مطلب:
http://technoyab.com/?p= 69484TechnoYab QR Code For: بررسی قسمت سوم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت»





این مطالب هم بخوانید


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *